خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: ورزشي - فوتبال
با
نزديك شدن به زمان برگزاري انتخابات حساس فدراسيون فوتبال و پررنگ شدن
اهميت آراي اعضاي مجمع فدراسيون در تعيين رويكرد و خط سير فصل چهارساله
جديد آينده فوتبال، بهتر است با طرح نظرات، راهكارها، پيشنهادها و حتي
انتقادهاي سازنده، بستر روشني را در نظر اعضاي مجمع ايجاد شود، تا تركيب
رياست فدراسيون جديد كاملا بر اساس شايستهسالاري و غيرتحميلي از سوي هر
مقام بالاتري در ورزش، انتخاب شود.
از اين رو خبرگزاري
دانشجويان ايران (ايسنا)، بحثهاي تحليلي، ميزگردهاي تخصصي و مصاحبههايي
را با كارشناسان، مديران با تجربه و اساتيد ورزشي انجام ميدهد تا به ايجاد
فضايي روشن و آگاهيبخش به منظور فراهم شدن بستري سازنده پيشروي اعضاي
مجمع، كمك كند.
به گزارش ايسنا اولين ميزگرد
برگزار شده در اين رابطه با حضور امير عابديني مديرعامل فعلي باشگاه داماش و
اسبق باشگاه پرسپوليس و نيز سيدكاظم اوليايي عضو مديرعامل اسبق باشگاههاي
استقلال و پاس برگزار كرد.
** عملكرد فدراسيون اين دوره را در مجموع چطور ارزيابي ميكنيد؟
اوليايي:
اول بايد بگوييم اين فدراسيون چگونه آمد و وظايفش چه بود؟ اين فدراسيون
زماني آمد كه فوتبال ما از دوران تعليق خارج شده بود و اولين اساسنامه كه
رويكرد مردمي نيمبندي هم داشت بوسيله نمايندگان دولت و نمايندگان فيفا كه
خوشبختانه ايراني هم بودند، تنظيم شد. اين فدراسيون با آن اساسنامه منصوب
شد و وارث يك فوتبال بيسازماني بود كه بايد آن را سازمان ميداد. با وجود
آنكه خود اساسنامه هم مشكلات اساسي داشت اما دوستان قدمهاي موثري در
سازماندهي فدراسيون برداشتند. اولين و مهمترين آنها تشكيل سازمان ليگ بود.
همچنين بخشهاي ديگري مانند فوتسال، كميته انضباطي و... مستقل شد، هرچند
بايد تلاش شود در آينده وضعيت بهتري پيدا كند.
اما از جمله نقاط ضعف اين
فدراسيون عدم تشكيل كميته تعيين وضعيت بازيكنان و باشگاههاست. متاسفانه
بحثهاي تخصصي و كارشناسي بازيكنان در فدراسيون به عنوان بحثهاي انضباطي
مطرح ميشود، در حالي كه اصلا انضباطي نيست. اگر باشگاهي نتواند تامين
اعتبار كند و مطالبات بازيكنش را بدهد، اين بحث انضباطي نيست بلكه يك مساله
ساختاري درباره باشگاههاست.
وقتي باشگاه وارد ليگ ميشود
توجه جدي به مساله هويت، مالكيت و ساختار آن باشگاه نميكنيم و الان شاهد
هستيم 18 باشگاه ليگ برتري 18 ساختار مختلف دارند كه هيچ كدام با هم
همخواني ندارد. بعضي از آنها وابسته به بنگاههاي صنعتي، تشكيلات نظامي،
دولت و... هستند. هنوز تكليف نهادي به نام باشگاه در فدراسيون مشخص نشده
است.
** اين تكليف چگونه بايد مشخص شود؟
اوليايي:
در بحث ساماندهي باشگاههاست كه بايد تعيين تكليف شود. الان اگر تماشاگري
تخلفي ميكند، باشگاهها را جريمه ميكنيم در حالي كه برگزاري بازيها را
به باشگاهها واگذار نكرديم!
از طرفي اين ضعف هم در فدراسيون
وجود دارد كه در تعيين و تاييد صلاحيت باشگاهها نقشي نداشته و آنها
مجوزشان را از كميسيون ماده 10 تربيت بدني ميگيرند! اين اصلا مورد تاييد
فيفا نيست. باشگاه مجوز صلاحيت حضورش در مسابقات را بايد از فدراسيون
بگيرد و تعهداتش را به آنجا بدهد. اين ميشود كه متاسفانه يك باشگاه با
بدهيهاي انبوه به بازيكنان و عوامل مختلف در ليگ حضور داشته و سال آينده
را هم بايد با همين شرايط ادامه دهد. شاكيان به فدراسيون مراجعه ميكنند،
آنها هم به اشتباه كار را به كميته انضباطي حواله ميدهند، براي اينكه هيچ
نقشي در تصميمگيري و تاييد صلاحيت باشگاهها ندارند. اگر فدراسيون در اول
فصل صلاحيت را تاييد نميكرد، مشكلات بعدي بوجود نميآمد.
اين ضعف است كه باشگاه از جاي
ديگر مجوز ميگيرد اما در جاي ديگر فعاليت ميكند. اگر چنين مشكلي در هسته
مركزي كار درست شود، خود به خود مسايلي چون سقف قراردادها و... هم حل
خواهد شد.
يكي ديگر از نقاط ضعف اين
فدراسيون عدم ارتباط كارآمد با مسوولان بينالمللي فوتبال در AFC است كه با
از دست رفتن عضويت ايران در كميته اجرايي كنفدراسيون آسيا تكميل شد.
متاسفانه الان جايگاهي در ساختار فوتبال آسيا نداريم و اصليترين دليل آن
هم مديريتهاي كوتاه مدت است. تا مسوولان ميآيند ارتباطات قوي با AFC پيدا
كنند، تغيير ميكنند. ما جايگاه حساس عضويت در هيات اجرايي را فداي
نايبرييسي كرديم و هر دو را هم از دست داديم. ما بايد بتوانيم از توانايي
فوتبال در عرصه بينالمللي براي بروز توانمندي ملتمان در جهان استفاده
كنيم. اين خاصيت ورزش و فوتبال است. يكي از روشهايي كه ميتوانيم
تواناييهاي ملتمان را در دنيا مطرح كنيم، عرصه فوتبال است.
اما در مجموع معتقدم ما زماني
ميتوانيم عملكرد اين فدراسيون را ارزيابي كنيم و نمره دهيم كه ورود،
هدفگذاري و مسيري كه تاكنون طي كرده را كاملا شناسايي كنيم. بعد از تعليق
محوري به اسم اساسنامه كسب شد كه بايد به آن احترام گذاشته شود. اگر اين
اساسنامه نبود، در هر دورهاي هر وزيري ميآمد، دوست داشت نيروهاي خودش را
بر راس فدراسيون بگذارد و به نيت بهتر كردن اوضاع، كار را بدتر ميكرد. در
آن شرايط مديريتهاي كوتاهمدت مقطعي در فدراسيون بوجود ميآمد كه
نميتوانست كاركرد خوبي داشته باشد.
عابديني:
وقتي ميخواهيم عملكرد را بررسي كنيم بايد برنامه آن نهاد را ارزيابي
كنيم. من برنامهاي از اين فدراسيون نگرفتم كه حالا بخواهم به كارنامهاش
رسيدگي كنم. در اولين دوره فدراسيون كانديداها برنامه ميدادند و سيستم
گزينشي وجود نداشت. آقايان كميسيوني تشكيل ميدادند و اول صلاحيت اخلاقي و
مديريت را تاييد ميكردند تا بعد برنامه را بگيرند. نميگفتند شما ليسانس
داري، ديپلم داري يا سيكل؟ ميگفتند اول ببينيم جامعه ورزش شما را ميشناسد
يا خير؟ چقدر عملكرد مثبت داشتي؟ در زدوبندها بودي يا نبودي؟ سپس اگر شخص
تاييد ميشد، بعد از او برنامه ميگرفتند. سپس در جلسه ديگري مينشستند و
كانديداي تاييد شده از برنامهشان دفاع ميكردند. همه يك نسخه از برنامهها
داشتند. مدتي بررسي ميكردند و در نهايت به گزينه منتخبشان راي ميدادند.
ما به آقاي كفاشيان بدون برنامه راي داديم! بنابراين الان نميتوانيم
بگوييم چرا كارنامهات فلان نمره را نياورد. اما الان براي دوره جديد بايد
برنامه بدهد.
* در مجموع چه نمرهاي به اين فدراسيون ميدهيد؟
اوليايي:
انتخابها خيلي هماهنگ نبود چرا كه مثلا گنجعلي خاني، شفق و كاشاني را
داشتيم كه به واسطه مديريت وقتي كه در يك مقطع در باشگاهي داشتند آمدند
انتخاب شدند اما ناپديد شده و از حوزه حذف شدند. حتي فتحاللهزاده هم
حضورش در هيات رييسه كمرنگ بود. در مقابل نيروهاي ثابتي چون فريده شجاعي
بودند كه ايستادند، پاي كار بودند و تلاش كردند. نتيجهاش عملكرد مثبت
فوتبال بانوان بود كه خوب سازماندهي شد و رشد كيفي و كمي قابل قبولي هم
پيدا كرد. پس حضور شجاعي در دور بعد ميتواند كارش را تكميل كند. همين
شرايط براي عزيزمحمدي در سازمان ليگ هم وجود دارد. در مجموع حضور و تقويت
مسوولان فعلي در فدراسيون را مثبت ميدانم تا اينكه يك آدم ناشناسي حتي از
حلقه نزديك به دولت در فدراسيون مشغول به كار شوند.
اما ضعف آقايان را هم اين ميدانم
كه در شرايط فعلي بايد به مردم قول دهند كه اعتماد به نفس و استحكام
مديريت خودشان با توجه به مسووليتي كه از مجمع ميگيرند را در مقابل افراد
سياسي وا ندهند. منتظر نظر و تاييديه دولت ماندن را يك ضعف و توهين به مجمع
ميدانم. كفاشيان بايد محكم كانديدا باشد و اگر راي هم نياورد چيزي از او
كم نميشود. اينكه منتظر نظر دولت باشيم، اساسنامه و مجمع را زير سوال
بردهايم. تمايل مجمع از تمايل شخص وزير بالاتر است. آقايان استدلال
ميكنند كه اگر كار با هماهنگي دولت پيش نرود، مشكل است در آينده به مشكل
برميخوريم كه من معتقدم چنين چيزي نيست.
عابديني:
دوستاني آمدند و يك نمرهاي به كفاشيان دادند و من هم اگر بخواهم نمره
بدهم، قطعا نمره مردودي به او نميدهم. در اين فدراسيون عزيزمحمدي يك
امتياز است. آنچه من ميشناسم يك آدم زحمتكش است. تاج با يك عقبهاي آمد.
نبي بالاخره شخصيتي بود كه در دورههاي مختلف توانسته با همه كنار بيايد.
اعضاي هيات رييسه همه فوتبالي بودند. بنابراين به اين مجموعه نمره قبولي
ميدهم.
** فدراسيون در كدام بخشهاي موفق عمل كرد و كجاها ضعيف بود؟
عابديني:
اين فدراسيون در بخش نرمافزاري كارهاي خوبي كرد اما قدرت اجرايي و
سختافزاري آنها ضعيف بود كه اگر قوي بودند دچار حوادث مختلف نميشديم. تيم
اميد آن بلا سرش نميآمد. حتي تيم سپاهان هم آن بلا را نميديد. مديريت از
بالا يعني همين؛ يعني مستقيما بر كار باشگاهها نظارت كنيد. ما متاسفانه
چنين چيزي در فدراسيون نداريم.
يك كميته صيانت از باشگاهها
نداريم كه از آنها مراقبت كند. به طور جدي و ضروري نيازمند تشكيل اين
كميته هستيم. همه باشگاهها بايد با آن ارتباط داشته باشند، نظراتشان را
بدهند، نظراتي بگيرند و شايد اصلا براي گرفتن فلان بازيكن خارجي نياز به
مشاوره دارند تا از ايجاد ضررهاي بعدي جلوگيري كنند. بنابراين عملكرد خوب
بخش نرمافزاري پذيرفتني است اما در بخش سختافزاري ضعيف بوديم چون بضاعت
اجرايي فدراسيون ضعيف بود.
يكي از موضوعهاي ديگر هم وابستگي
فوتبال به نهاد اصلي ورزش است. فوتبال خودش ميتواند مستقل باشد و بايد
اين استقلال را با اقتدار اعمال كند. متاسفانه اين را هم نداشتيم و
نتيجهاش را الان در نحوه كانديداتوري افراد ميبينيم.
** نتايج
تيمهاي ملي تاثير زيادي در مثبت يا منفي ارزيابي كردن عملكرد يك فدراسيون
دارد، حال ناكاميهايي كه در نتايج تيم ملي بوجود آمد، چقدر كارنامه
فدراسيون را در نگاه مردم ضعيف جلوه ميدهد؟
اوليايي:
حاصل كار فوتبال بايد موفقيت تيمهاي ملي باشد كه متاسفانه در اين دوره
شايد 35 درصد موفقيت داشتيم. اما آيا مدت زماني كه اين آقايان سر كار
بودند براي موفقيت تيمهاي ملي كافي است؟ يا اينكه اين بخش هم ساختار
ميخواهد؟ آيا ساختار استعداديابي و آموزش بازيكنان فوتبال در سراسر كشور
در اختيار فدراسيون است؟ آيا در سالهاي قبل درست عمل كرديم كه حاصل آن به
تيم ملي بيايد؟ عملكرد تيم ملي ما حاصل زحمات باشگاهها، تيمهاي پايهاي
جوانان و اميد سالهاي پيش است. آيا آنها درست عمل كردند كه حاصل آن را
بايد در دوره اخير ميديديم؟ بنابراين ميتوان گفت قبل از اين چهار سال هم
درست عمل نكرديم كه حاصلش اين شد. ما اميدواريم يك برنامه اساسي حداقل 10
ساله ارايه شود كه بتوان در پايان آن ارزيابي منصفانهاي از عملكردها و
نتايج حاصل شده، داشت.
** اگر فقط
اين باشد، پس فدراسيون فعلي كه معتقديد برنامه بلندمدتي ارايه نداد و ما
حتي براي تيمهاي پايه هم شاهد نتايج خوب مقطعي بوديم كه تحت ساختار
برنامهريزي شدهاي نبود، ميتواند سايه امني براي فدراسيون بعدي ايجاد كند
كه اگر تيمهايش ناكام بودند، مدعي شوند اين نتايج محصول عملكرد فدراسيون
قبلي است؟!
اوليايي:
درست است؛ اين هم يكي از ملاكهاست كه ما بياييم در تثبيت مديريت مثبتمان
گام برداريم. روي اين مساله اصرار كنيم و از آنها برنامه بلندمدت بخواهيم.
اين باعث ميشود بتوانيم شاهد برنامهريزيهاي بلندمدت باشيم. الان نيستيم
و يكي از مهمترين دلايل آن مديريتهاي كوتاهمدت است. اگر مديريتهاي فعلي
ادامهدار باشند، تبديل به مديريت بلندمدت ميشود. اگر مديراني كه عملكرد
مثبت دارند را بتوانيم حفظ كنيم، كار ريشهاي و مفيدي براي فوتبالمان
انجام داديم.
** حال
ميخواهم بپرسم اگر فدراسيون بدون توجه به گرايشات و نظر دولت، رييس خودش
را پيدا كند، آيا ميشود به صورت گلخانهاي و مستقل از كمكهاي دولتي،
برنامههاي فدراسيون را تا حد قابل قبولي پيش برد؟ به تعبيري ديگري آيا
ميشود بدون حمايت مالي دولت، برنامههاي فدراسيون را در حد امكان اجرا
كرد؟
اوليايي:
حتما ميتواند. اصلا بپرسيم وظايف دولت و وزارت ورزش چيست؟ آيا دولت
ميتواند چهل و چند فدراسيون را خودش اداره كند؟ اصلا فلسفه تشكيل
فدراسيونها واگذاري كار مردم به مردم است. مگر فدراسيونهاي فوتبال دنيا
از دولتهايشان دستور ميگيرند؟ پس اصل 44 قانون اساسي، دغدغه رهبري نظام و
بزرگان كشور چه ميشود؟ ما اگر فوتبال را كه هيچ مساله خاص دروني هم ندارد
را به مردم واگذار نكنيم، پس ميخواهيم صنعت را به آنها واگذار كنيم؟ ما
در دنيايي زندگي ميكنيم كه دولتها ناظر، برنامهريز و متولياند نه
متصدي. اين كه وزارت ورزش بخواهد آدم خودش را در فدراسيون فوتبال بگذارد و
بلهقربانگو بخواهند، تصديگري است. بلهقربانگو كسي ميتواند باشد كه
كانديداتوري او هم با تاييد وزارت ورزش باشد. پس اصلا اين پروسه، واگذاري
فوتبال به مردم نيست. بنابراين نتيجه ميگيريم كه رييس فدراسيون بايد شخصي
مستقل، متخصص و كاردان باشد كه خودش را وابسته و پاسخگو به مجمع بداند. هر
كدام از اعضاي مجمع نماينده يك كانون مردمي هستند و اين حق مجمع است كه
رييس فدراسيون را در مقابل خود پاسخگو بداند.
عابديني:
بايد ببينيم فوتبال چه نقشي در جامعه ما دارد. هيجانساز است؟ هنجار ساز
است؟ يا اينكه نقش آن جلوگيري از ناهنجاريهاي اجتماعي است كه بعدا به
ناهنجاري سياسي تبديل نشود؟ اگر ناهنجاري اجتماعي را حل نكنيم، تبديل به
ناهنجاري سياسي ميشود. جلوي سياسي را نگيريم به ناهنجاري انتظامي تبديل و
اگر آن را هم حل نكنيم، به ناهنجاري امنيتي تبديل ميشود. پلكانها را
آنقدر يكي يكي طي ميكند تا جايي كه كل نظام را درگير خود ميكند.
معتقدم فوتبال هر دو بعد را دارد؛
هم هنجارسازي ميكند و هم از ناهنجاريها جلوگيري ميكند. سوال پيش ميآيد
كه تاثير نقش آن چقدر است؟ براي بازي استراليا ديديم كه كل ملت وارد صحنه
شدند و در يك شادي و شعف ملي سهيم شدند. چقدر حاضريم براي اين نقش هزينه
كنيم؟ حاضريم براي هر ايراني در سال 5 هزار تومان هزينه كنيم تا فوتبال به
يك هيجان شيرين و زيبا و يك بستر رشد و شكوفايي برسد؟ خب اين رقم در مجموع
ميشود 350 ميليارد تومان. آيا دولت حاضر است پول آن را بدهد؟
مثلا صدا و سيما در ايجاد اين
هيجان نقش دارد اما نقش تبليغاتي ندارد چرا كه فوتبال به اندازه خودش در
جامعه بزرگ است. صداوسيما نقش انتقال تصويري و خبري دارد و نقش كارشناسي را
كارشناسان از دل فوتبال ميروند و تحليل ميكنند. شماها و ساير رسانهها
نقش داريد. چرا؟ چون آن را هنجار مثبت ميبينيد. نقشتان حمايتي هم هست نه
تخريبي. اتفاقا آنجايي كه بعضيها فكر ميكنند نقش رسانه تخريبي است، در
واقع چنين نيست. اما در خود بستر فوتبال استعداد ميجوشد. الان بيش از 4
ميليون بچه دارند آموزش فوتبال ميبينند.
به اين بستر نگاه كنيد ببينيد
چقدر از انسانهاي مختلف در قالب سمتهاي مختلفي چون مربي، ورزشكار، پزشك،
آناليزور،رسانه و... همه تلاش ميكنند تا بستري براي ايجاد يك هيجان مثبت
ملي ايجاد شود. اين هيجان از طريق نتايج موفقيت آميز تيمهاي ملي، صعود به
جام جهاني و مسابقات المپيك بوجود ميآيد كه متاسفانه در اين دوره نرفتيم.
ما بضاعت آن را داريم، قدرت آن را هم داريم، پتانسيل نسل جوان را هم داريم،
مديران هم كار را بلدند، با قاطعيت هم ميگويم بلدند، پس كجا مشكل داريم؟
جواب: مشكلات مادي است.
خب آقاي دولت، شما به جاي اينكه
فكر كنيد با دخالت در امور مديريتي فوتبال مشكلات را حل ميكنيد، بودجه ما
را درست بدهيد. اين بودجه را در قالبهاي مختلفي از جمله صداوسيما به ما
بدهيد. ما در بخش تبليغات ميداني هم مشكلات عديدهاي داريم. دولت براي
ايجاد اين هنجار زيبا، نفري 5 هزار تومان هزينه بگذارد. فكر كند با اين كار
ملت را واكسينه ميكند براي مقابله با يك ناهنجاري.
اوليايي:
زماني به مجلس رفته بودم، آن زمان آقاي حاجبابايي عضو هيات رييسه بود.
گفتم آقايان شما بايد پول توهينهايي كه در ورزشگاهها به ما ميشود را به
ما بدهيد. بالاخره جوان از 10جا بايد فشار تحمل كند. به موقع نميتواند كار
پيدا كند، به موقع نميتواند ازدواج كند، مشكلات اجتماعي دارد و...
بالاخره يكجايي بايد خودش را تخليه كند. در شرايط فعلي تنها جايي كه
ميتواند خودش را تخليه كند، استاديومهاست. از يك نفر در استاديوم پرسيدم
آقا چرا به داور فحش ميدي؟ گفت "من هم مشكلات دارم، نه سر رييسم، نه سر
همسرم و نه سر هيچ شخص ديگري نميتواند فرياد بزنم، اينجا سر داور فرياد
ميزنم!" من ديگر جوابي برايش نداشتم. كساني كه مشكلات فرهنگي را
آسيبشناسي ميكنند بايد به اين مسايل توجه عميقي داشته باشند. درست است كه
نبايد استاديومها فضايي براي سر دادن فحش و ابراز برخي ناهنجاريها باشد
اما توجه به ورزش و بكارگيري مسيرهاي صحيح تخليه هيجانات رواني كه بستر آن
در ورزش است، در اينجا اهميت ويژهاي پيدا نميكند.
ببينيد اگر بخواهيم مملكتمان را
به لحاظ امنيتي ارتقا دهيم، بايد به فضاهاي ورزشي توجه زيادي داشته باشيم
تا جوانهاي ما هيجانات خودشان را تخليه كنند. در قانون اساسي تربيت بدني
را كنار آموزش و پرورش و بهداشت آورديم كه بايد براي همه وجود داشته باشد.
در آنجا حاكميت براي خودش يك تكليف ايجاد كرده است. بخش ورزش ما در درون
تربيت بدني است. پس براي اين برنامه نميشود قيمت گذاشت. هزينه كردن صحيح و
كاناليزه شده در ورزش به طور غيرمستقيم پيشگيري ميكند از بروز مشكلات
بعدي چرا كه ممكن است بعدا دولت مجبور شود سه برابر آن را در مسايل پزشكي و
حل مشكلات بوجود آمده از اين دست، هزينه كند. در مجموع معتقدم مقدار
هزينهاي كه مجموعا در فوتبال صرف ميشود از قبيل پول و امكانات دولتي،
خصوصي، نيروي انساني، وقت و... نتيجه موفقيتآميزي در حد خودش نداشته است.
اين مساله بايد آسيبشناسي و حل شود.
** تاكنون رييس فدراسيوني داشتيم كه برنامه جامع ارايه كند و آيا آن برنامه احتمالي، اجرايي شد؟
اوليايي:
بله در زمان آقاي صفايي فراهاني چنين اتفاقي بود. البته آن زمان چنين
مجمعي وجود نداشت و مجمعي غير از اين بود. اما در اتحاديه افرادي چون
نيككار اصفهاني، صفايي فراهاني، پهلوان، مصطفوي و... بودند كه دعوت كرديم و
آنها برنامه مكتوبشان را به اتحاديه آوردند. آنها را مطالعه كرديم و در
مجموع زمينه براي اينكه نمايندگان به برنامه راي دهند فراهم شد.
اما نكته اصلي فعلا اين است كه
بايد از مقطع فعلي عبور كنيم. مقطع تاييد يا عدم تاييد وزارت ورزش براي 20
سال پيش بود. بايد دنبال اين باشيم كه نيروهاي متخصص باتجربه فوتبال را
اداره كرده و از شرايط فعلي بهتر كنند. الان معتقدم همين مسوولان فعلي با
تقويت خودشان و برطرف كردن ضعفهايشان ميتوانند فوتبال را براي چهار سال
آينده اداره كنند.
** حضور چهرههاي جديد در راس فدراسيون فوتبال را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اوليايي:
اگر آدمهاي جديدي كه ممكن است در ذهن وزير هم باشند بخواهند كار را شروع
كنند، سه مشكل اصلي بوجود ميآيد؛ اول اينكه صفر كيلومتر هستند و مدتها
طول ميكشد تا به شكل جدي با كار آشنا شوند. دوم اينكه با سازمانهاي
بالادستي در فوتبال بينالملل چفت نيستند. تازه چند سال ديگر دولت جديد روي
كار ميآيد و مشكل عدم هماهنگي آن زمان با دولت جديد پيش ميآيد.
تعامل با دولت در برنامهريزيها
حرف درستي است اما اينكه هرچه آنها بگويند بگوييم چشم، شدني نيست. ما در
زمان انقلاب، نظام شاهنشاهي را تكذيب كرديم بخاطر اين مسايل و مخالف بوديم
كه همه چيز نبايد از بالا به پايين بيايد. بنابراين آن استدلال نسبي منطقي
را بايد كمكم كسب كنيم. اگر الان 40 درصد داريم، بايد در آينده مثلا بشود
55 درصد و رشد آن در آينده هم ادامه داشته باشد. با ايجاد چنين شرايطي هم
دولت از شر كار اجرايي و تصميمگيريهاي خرد جدا ميشود و به كارهاي كلان
ميپردازد و هم اينكه كارها توسط متخصصين امر انجام ميشود.
* دولتها از جايگاه و تريبون استراتژيك و تبليغاتي فدراسيون فوتبال ميگذرند؟
اوليايي:
به هر حال اگر موفقيت ملي، غرور و سرافرازي ملي برايشان مهم باشد بايد اين
كار را انجام دهند. پرچم جمهوري اسلامي ايران براي ما مهم است و بخواهيم
موفقيت ملي ايجاد كنيم، پس بايد بگذاريم كارشناسان كارشان را انجام دهند
اما اگر حضور خودمان در صحنه و چند نفر در حد وزير و مشاور وزير براي ما
مهم است، پس بايد بگذاريم آنها هر كاري ميخواهند بكنند.
الان زمينه استقلال فدراسيون وجود
دارد چرا كه اساسنامه اين اجازه را ميدهد. اينكه ما اعضاي مجمع را
كارشناسان خبره قلمداد كنيم و بگذاريم آنها تشخيص دهند چه كسي مفيدتر است.
طبيعي است كه هفتاد و چند نفر بهتر از يك وزير ميتوانند تصميم بگيرند؛ كما
اينكه آنها سالها در فوتبال هم بودند و تجربه و تخصص زيادي وجود دارد.
* لابيهايي كه توسط وزارت ورزش يا كانديداهاي مستقل با اعضاي مجمع انجام ميشود، تا چه اندازه ميتواند راي اعضا را تغيير دهد؟
اوليايي:
به هر حال اعضاي مجمع بايد منافع ملي را ترجيح دهند. شايد بعضيها هم
ضعيفتر باشند و بلهقربان گو باشند و منافع شخصيشان را ببينند. اما در
مجموع معتقدم به مجمع بيشتر ميشود اميد بست تا دفتر وزير. ما ديگر
نميتوانيم در سيستم انتخاباتمان برگشت به عقب كنيم. اشاره ميكنم كه هدف
از تشكيل وزارت ورزش اين بود كه نمايندگان كه خود را نماينده مردم
ميدانستند، ميخواستند نظارت بيشتري بر حوزه ورزش داشته باشند؛ به تعبيري
مردم نظارت جديتري بر اوضاع مديريتي ورزش كشورشان داشته باشند. بالاخره
فوتبال در دل مردم جا دارد. سازمانهاي بالادستي ما در فوتبال بينالمللي
هم به ما ديكته كردند كه انتصاب روساي فدراسيون بوسيله مقام اول ورزش كشور
درست نيست. بايد انتخاب باشد آن هم يك انتخاب كارشناسانه. زماني مجمع ما
سيوچند نفر بود اما الان هفتاد و چند نفر است كه خودشان اكثرا به صورت
انتخابي روي كار آمدهاند. در جهان امروز دولتها كوچك مي شوند و كارها به
مردم سپرده ميشود.
از جمله بازرگان استفاده ميكنم
كه ميگفت "آزادي نه گرفتني است نه دادني، آزادي يادگرفتني است." ما بايد
بالاخره ساختار دموكراتيك در فوتبال را با شهامت ياد بگيريم. اينكه هيچ
كدام از آقاياني كه هستند، صلاحيتشان براي نظام زيرسوال نيست. سرباز نظام
هستند پس صلاحيت حضور در فوتبال را دارند. حالا بايد صلاحيت خصوصي هم داشته
باشند. ضعف آقايان است كه منتظر نظر دولت باشند. آنها كانديدا باشند، بعد
دولت هم حق دارد از بين آدمهاي كانديدا نظر خودش را بدهد چرا كه يك حق راي
مشخصي در مجمع دارد. منتظر نظر وزير بودن، شخصيت جايگاه رييس فدراسيون و
مجمع را زير سوال ميبرد. اگر قرار باشد با نظر وزير ورزش رييس فدراسيون
انتخاب شود، پس وزير بايد مسووليت تمامي عواقب اقدامات عملياتي در فدراسيون
طي چهار سال آينده را بپذيرد. همينطور كه در ظاهر ميگويد ما كانديداي
مشخصي نداريم و منتظريم از كانديداي مناسب دفاع كنيم، در خفا هم اجازه ندهد
رييس حراست، معاون فرهنگي و قائم مقامش كه روزهاي اخير خيلي فعال شده
بودند، لابي كنند و به بعضيها بگويند بيا و بعضي هم بگويند نيا! بالاخره
جامعه فوتبال نسبت به اين مسايل موضعگيري خواهد كرد و به غير از مشكلات
داخلي كه ميتواند بوجود آورد، انعكاس بيروني آن هم براي كشور ما زشت است.
عابديني:
ميخواهم بگويم كه فكر نميكردم عباسي با درايت درباره ورزش شروع به تحقيق
كند. او مشغول برنامهريزي و تجزيه تحليل است. اگر به اين نتيجه رسيده كه
كسي را به ما تحميل نكند، اين كاري است كارستان. يك وقتي شما براي يك كاري
تصميم ميگيريد اما يك وقت تصميم ميگيريد تا براي آن كار تصميمي گرفته
نشود و ممكن است حالت دوم حالت بهتري باشد. ايشان همينطور كه جامعه فوتبال
را رها ميكند تا خودش بررسي كند و به گزينه مدنظرش برسد، فوتبال را اداره
كند، اين يعني تصميم درست. البته اميدوارم رييس دولت هم به ايشان فشار
نياورد كه وارد كار كارشناسي و تخصصي در رشتههاي مختلف ورزشي شود. در
رشتههاي مختلف ورزشي اين فدراسيونها هستند كه بايد كار كنند. وزير و
مجموعهاش بايد كار ساختاري و زيربنايي در بستر عمومي ورزش انجام دهند. كار
ورزش قهرماني را هم بايد كميته المپيك و فدراسيونها بر عهده داشته باشند.
حرفو حديثهايي را در اين زمينه
شنيدم كه مثبت است. اما اينكه كفاشيان را چه كسي به ما تحميل ميكند يا
نميكند، بايد بگويم كه كفاشيان ديگر براي خودمان است. براي جامعه فوتبال
است. آمده سفره را پهن كرده و كمكم ديديم مهمان خودمان است و الان مشغول
ميزبان شدن است و من هم به اين نتيجه رسيدم كه براي آينده ميزبان خوبي است.
اوليايي با اشاره به اظهارات عابديني:
فقط اميدوارم صحبتهاي عابديني درباره عباسي صادق باشد و كانديدايي،
كانديداي تحميلي او نباشد. اتفاق تاسفباري كه باعث شد عضويت نماينده ايران
در هيات اجرايي AFC از بين رفته و نايبرييسي AFC هم برايمان بدست نيايد،
محصول فشار مقام بالادستي به كفاشيان بود. آن زمان همه انتظار داشتيم
كفاشيان براي مسوولان بالادستياش دلايل منطقي و كارشناسي ارايه كرده و
آنقدر پافشاري كند تا چنين اتفاقي نيافتد. شايد او هم الان از رويهاي كه
آن زمان داشت پشيمان باشد. آنجا تابع بودن معنا نداشت چرا كه رييس فدراسيون
آنجا در مقام كارشناس بود و بايد دفاع ميكرد.
** به اين تركيب اعضاي هفتاد و چند نفره مجمع ميتوان اميد بست كه آراي مستقلي داشته باشند؟
اوليايي:
بله ميشود. عوامل كه بالاخره لابي ميكنند اما خوشبختانه مخفي بودن آرا
يك امتياز است. بالاخره آدمهايي كه الان در مجمع هستند اكثرا مسووليت پذير
هستند. ميتوان گفت اكثر مديران باشگاههاي ما مديران تابعي نيستند.
معتقدم تركيب كل مجمع حداقلهاي لازم را داراست.
عابديني با اشاره به نظر اوليايي:
من چنين چيزي را قبول ندارم. در اين مساله من به اندازه اوليايي خوشبين
نيستم. اينكه هياتها تحت تاثير قرار ميگيرند، بنده ميگويم تمام
نمايندگان دولت در مجمع ميتوانند تحت تاثير مستقيم وزارت ورزش قرار
بگيرند. هم تحت تاثير فدراسيون و هم بالاتر از فدراسيون كه وزارت ورزش است.
ميرسيم به باشگاهها كه معتقدم اگر كانديد شوند يا نشوند يك بحث كاملا
شفاف دارند؛ اعتقاد راسخ دارم كه آنها از اصل فوتبال حمايت ميكنند. تعداد
نزديك به 30 نفري كه از باشگاهها در مجمع عضويت دارند، از باشگاهها و
فوتبال حفاظت ميكنند. رايگيري براي انتخاب نايبرييس پيشنهادي رييس، نوعي
اصالتشكني در كار بود. اگر مجمع به كانديداي مدنظر رييس راي ندهد، او
بايد يكماه ديگر فرد ديگري را معرفي كند و اگر باز هم مجمع راي ندهد، همين
رويه ادامه پيدا ميكند. اينجا چه اتفاقي ميافتد؟ پيدا شدن بحث سرپرستي
كه اين با اصل ثبات مديريت در فوتبال در تضاد است. ضمن اينكه اگر نايبرييس
اول و دوم بايد از روز اول با راي مجمع سر جايش ننشيند و مجمع هم به
نماينده پيشنهادي رييس راي ندهد چه اتفاقي ميافتد؟ مجمع رييس را انتخاب
كرده اما نايبش را نميپذيرد، همينجا اولين چالش بين تمام مجمع با رييس
شروع ميشود. آن وقت يكماه ديگر رايگيري ميشود كه اگر باز انتخاب نشد،
تا زمان نامعلومي جايگاه نايبرييسي با سرپرست اداره ميشود.
من معتقدم در ايجاد اين شرايط
برگزار كنندگان و هياتها نقش داشتند. وقتي روي تخته مينويسيم 46 راي
(اشاره به آخرين جلسه مجمع درباره اصلاح اساسنامه فدراسيون) لازم است اما
با 43 راي، اصلاح اساسنامه تاييد ميشود، اين يعني چه؟ پس اين نقطه ضعف در
مجمع وجود دارد. اما اگر بگوييم ما حق اعتراض نداريم، چنين نيست. بنده به
عنوان عضوي از مجمع اعتراضم را كردم و مجمع شنيد، چون نزديك 20 نفر راي
ندادند. خب اين خيلي خوب است. از طرفي اعضاي مجمع نميتوانند به من بگويند
به چه كسي راي بدهم. رييس را منصوب هم نميكنند. پس قبول كنيم قدم اول را
هرچند لرزان برداشتيم اما خوب بود اما بايد در آينده اصلاح شود. در مجموع
اميدوارم انتخاب رييس فدراسيون آينده در مجمع، منتخب مجمع باشد. اما اگر
اين اتفاق نيفتد و ما در اين باره دچار تزلزل شويم، بايد برويم ساختار مجمع
را تغيير دهيم. يعني در آنجا مشكل داريم. يعني ساختار مجمع خودشان را بايد
با آنچه مردم و فوتبال ميخواهد تطبيق دهند نه مقامهاي بالادستي! چند سال
ديگر معلوم نيست اين وزير بماند يا نماند. از طرفي فوتبال بستر خودش را
شناخته است. همه ما روزي به احترام ناصر حجازي، ايستاديم. در چشمان ما اشك
آمد؛ بيشك بستر فوتبال به خودش احترام ميگذارد و از خودش حفاظت ميكند.
من ميگويم ديگران هم بايد به اين
بستر فوتبال احترام بگذارند، نبايد بگويند فوتباليها بايد به ما احترام
بگذارند. ما ميگذاريم اما ببخشيد كه اين واژه را استفاده ميكنم معني
هماهنگي با هرآهنگي متفاوت است! ما با هماهنگي موافقيم نه هر آهنگي. آقايان
ميگويند هر آهنگي ما زديم شما با آن بياييد، اما اين نميشود. ما آهنگ و
هارموني خودمان داريم. اجازه دهند بافت مجمع فوتبالي باشد و تحت تاثير
القائات قرار نگيرد. آن وقت خودش اشتباهاتش را جمع ميكند. اصلا بگذارند ما
اشتباه كنيم! چرا ديگران بيايند اشتباهي را مرتكب شوند كه بعدا ما بايد
پاسخگو باشيم.
** با شرايط فعلي چه كسي را براي رياست فدراسيون بعدي مناسب ميدانيد؟
اوليايي:
من با وضعيت فعلي فوتبال، از ميان تمام كساني كه آمادگي رياست فدراسيون را
در خود ميبينند، علي كفاشيان را نسبت به تماميشان اولويت ميدانم و دليل
آن را هم در صحبتهاي قبلي بيان كردم. اصلا گروهي كه اكنون در فدراسيون
مشغول است از جمله كفاشيان كه الان به شناخت و تجربه مديريت بالايي در
فوتبال رسيده، تاج كه عقبه و تجربه تخصصي در اين كار دارد و سالها در
فوتبال مديريت كرده و عزيزمحمدي كه اين گونه وضعيت برگزاري مسابقات،
تشكيلات سازمان ليگ و برنامهريزي براي ارتقاي سطح باشگاهها را پيش برده
است، نبايد براي تشكيلات فدراسيون آينده ناديده گرفته شوند.
البته معتقدم كفاشياني ميتواند
چهار سال ديگر فدراسيون را اداره كند، كه به يك خودباوري، استقلال و اعتماد
به نفسي رسيده باشد كه فوتبال را كاملا تحت مجموعه داخلي خودش اداره كند.
وظيفه وزارت ورزش پشتيباني است. متاسفانه اطلاعاتي دارم كه نگرانم عوامل
زيرمجموعه عباسي، نظرات او را درباره كانديداتوري افراد مختلف عوض كنند.
عابديني:
من هم موافق انتخاب كفاشيان هستم. بنده به سه دليل او را مناسبترين گزينه
ميدانم؛ اول آنكه آبروي ما در AFC به يك فرجام ميرسد؛ ما با ايجاد
تغييرات در راس فدراسيون، در AFC هم به مشكل ميخوريم. اگر تغييري از اين
حيث نداشته باشيم، براي اولين بار ميشود كه رييس فدراسيون 8 ساله معرفي
ميكنيم و اين يعني برنامه داريم. آدم دلش قرص ميشود كه برنامه فوتبال
بلندمدت طراحي كند. جامعه فوتبال نسبت به او شناخت پيدا كرده و ايشان هم
نسبت به زيروبم فوتبال شناخت پيدا كرده است.
دومين دليلم اين است كه كفاشيان
آدم خوشمشربي است اما حالا ياد گرفته كه چه موقع حرف بزند. آدمي كه در
گذشته فقط ميخنديد الان ياد گرفته اخم هم بكند. مديريت بدون اخم معنا
ندارد. شاخصه مولي علي (ع) هم اين بود كه هم جاذبه در مديريت باشد و هم
دافعه. فقط جاذبه داشته باشيد كه مدير نيستيد و دليل سوم هم سلامت نفس
كفاشيان است كه من در آن هيچ ترديدي ندارم. او آدم سليمالنفسي است. براي
كار در فوتبال بايد حوصله داشته باشيد؛ كفاشيان در اين چهار ساله حرفهاي
شما و دادوبيدادهاي ما را تحمل كرد اما الان دارد با برنامه ميشود. به هر
حال برداشتن چنين آدمي ضرر است.
معتقدم كفاشيان با تمامي
انتقاداتي كه به او داشتم و برخوردهايم هم در انتقادات تند بوده، وقتي الان
روي آدمهايي كه ميخواهيند بيايند سبك و سنگين ميكنم، وجدانم و دينم
ميگويد كفاشيان از همه گزينهها بهتر است.
** كفاشيان
به پشتوانه مجمع ميتوانست در مقابل رييس وقت سازمان تربيت بدني بايستد و
نظر تحميلياش را نپذيرد يا اينكه فدراسيون آنقدر به دولت وابسته است كه
عملا كفاشيان چنين امكاني برايش نبود؟
عابديني:
به اين موضوع بايد اخلاقي نگاه كنيم نه جايگاهي. كفاشيان بايد اين را
متوجه ميشد كه مثلا در آن شرايط انتخابات AFC بايد از جايگاه فوتبال دفاع
ميكرد نه از معيار رفاقت. يك چنين آدمهايي تو رودربايستي ميمانند كه
اميدواريم ديگر چنين اتفاقي نيافتد. اگر وزير ورزش من را صدا كند و بگويد
چرا در مصاحبهات از اين آدمها دفاع كردي، من دليل دارم. به رغم آنكه با
هر سهشان هم درگير هستم اما براي كفايتشان دليل دارم. اگر ميگويم اينها
لياقت كانديدا شدن دارند بخاطر اين است كه هر كدام بيايند تحميلي نيستند.
ما حق داريم راي بدهيم يا ندهيم. اما اگر آقايان كسي را بگذارند، ممكن است
به هياتها تحميل شود. باور كنيد خواب را از چشم كسي ميگيريم وقتي به او
تحميل كنيم به فلاني راي بده! چون او در تحليل كارشناسياش نميتواند راي
دهد اما در تحليل مقامي مجاب ميشود راي دهد و اگر ندهد برايش در همان پست
مشكل ايجاد ميشود.
اعتقاد دارم كفاشيان آن زمان در
مقابل سعيدلو رييس وقت سازمان تربيت بدني دوستانه برخورد كرد و از مقامش
دفاع نكرد كه در نهايت به فوتبال ضربه خورد.اگر الان از او بپرسيد كجاها
پشيمان هستيد، به اينجا اشاره ميكند. براي اينكه روحياتش اين است و ما او
را ميشناسيم.
عابديني با اشاره به اوليايي:
امثال اوليايي خميرهاش برميگردد به اوايل دهه هفتاد. يعني از آن طرف
تلاش كرده تا رسيده به مديريت عالي در ورزش. اگر حرفهايي ميزند،
دلسوزانه است. با هيچ كسي هم تعارف ندارد. اصلا روحيات نسل ما اين است.
براي همين انقلاب كرديم. اگر انقلاب كرديم، آن زمان خيليها ما را شماتت
ميكردند اما ما با كسي تعارف نداشتيم. دو بحث داشتيم؛ يكي بحث عقيده و
ايمان و يكي هم آن بود كه چه چيزي براي اين مملكت مهم است. ايستاديم تا پاي
كوه. نسل ما ايستاد.
امروز كسي نميتواند توقع كند كه
شما بازنشسته هستيد و بايد عقايدتان را هم تغيير دهيد! راحت با رييسجمهور و
وزير حرفمان را ميزنيم. خط قرمزها را ميشناسيم؛ پايمان را روي خطقرمزها
بخاطر حرمتها و قداستها نميگذاريم، اما ديگر نميتوانيم خودمان را
سانسور كنيم. الان هم ميگوييم عباسي بايد جايگاهي كه بدست آورده را حفظ و
از آن دفاع كند. تمام فدراسيونها صاحب مجمع شدند. ما به خرد جمعي و نخبگان
احترام بگذاريم. به آنهايي كه از نزديك دستي بر آتش دارند؛ چه فوتبال،
واليبان، بسكتبال، كشتي و دووميداني.
** چه توصيهاي براي اعضاي مجمع داريد؟
اوليايي:
اعضاي مجمع خودشان انتخاب شدههاي گروههاي مردمي مختلف در سراسر كشور
هستند. مجمع هم در اصل نمايندگان مردم هستند. بايد اعتماد به نفس داشته و
قدر خودشان را بدانند و آدم مستقل انتخاب كنند. ارتباط و تعامل با دولت فقط
در قالب يك اتوبان دوطرفه خوب است. در زمان شاهنشاهي شاه دستور ميداد،
بقيه ميگفتند چشم. لذا ما حق نداريم برگشت به عقب داشته باشيم. فقط
اميدوارم اين شخصيت مستقل كارشناسي در تمامي آقايان بوجود آمده باشد. من از
اعضا ميخواهم بخاطر حفظ نظام، لوتيگري، مردانگي به هر حقيقتي رسيدند طبق
همان، رايشان را بدهند. راي را با فهم و شعور خودشان بدهند. توهين به
اعضاي مجمع نشود. به فرموده انجام نشود. اعضا آدمهاي بزرگ و منتخب هستند،
خدا را در نظر بگيرند و راي درستي بدهند.
عابديني:
معتقدم اول نبايد هارموني فوتبال بهم نخورد. دوم وفاق در فوتبال از بين
نرود. چالشها به نفع فوتبال باشد. كارشناسي فداي خواستههاي دروني ما
نشود. نخبهپروري از بين نرود. به شايسته سالاري و مهمتر از همه اينها به
خودمان احترام بگذاريم.
تهيه و تنظيم از فرهاد بهارفر، خبرنگار ايسنا
انتهاي پيام كد خبر: 9011-14688 |